شمس الدين رشديه

92

سوانح عمر ( فارسى )

كه احكام سياسى و جسمانى و روحانى آنها همعنان و همقدم پيش رود . و كسانى كه مطيع اوامر الهى و متشرع بشريعت محمدى نيستند مباشر تعليم و تربيت آنها نشوند . و اگر بخلاف اين رفتار نموده جانب ديانت و تدين اطفال را مراعات نكردم ، يا از معارف جسمانى آنان صرف‌نظر نموده فقط تعليمات روحانى آنانرا منظور دارم ، در هر دو صورت نقشه فنا و زوال آنها را كشيده‌ام ، پس بر اعضاى مكتب كه وكلاى با حميت ملت هستند فرض و منختم است كه اجرا و اعمال پر گرام امضاء شده‌هاى مكتب را فريضه خود دانسته ، به اعمال و اجراى آن بپردازند . و اگر هواى نفس من مرا مانع از قبول قول آنها شده مصر بر امضاى افكار باطله خود باشم ، فورى اعلان عزل مرا منتشر كرده مراجعه خارج را با من غدغن نمايند . و هرگاه مقدمات غفلت آنها سبب ضعف آنان و باعث مزيد قدرت من گرديده است ، كه قادر بر عزل من نيستند ، اجماع كنند و مرا بقتل برسانند كه قاتلين من ماجور و زنده جاويد هستند . « هذا ما كتبت و الكافى هو الله الواحد القهار و هو على كل شيئى شهيد » استقبال بىسابقه مردم در خريد چاپ اول اين كتاب ( شايد براى همين چند صفحه ) در مدت كمتر از دو ماه ، مايه بسى اميدواريها بود . درعين‌حال كينه درباريان را هم نسبت به رشديه سخت برانگيخته بود . رشديه بچاپ دوم كتاب اقدام كرد و چهار هزار جلد چاپ شد ، كه فقط يك جلد از آنها در اختيار نويسنده است . موهبت الهى ، وزير انطباعات ماموريت فوق العاده داشت كه جرايد را سخت تحت مراقبت گيرد ، ولى غافل از اينكه رشديه افكار خود را در لباس كتاب درسى اطفال ، بنام « نظامنامه مكتب » به نظر مردمان رسانده ، سعادت‌طلبانرا درس شيوائى داده ، بذر آزادى و بيدارى همه‌جا پاشيده است . بعد از طبع و انتشار اين كتاب دستور دادند وزارت انطباعات كتابها را هم سخت تحت بررسى قرار دهد .